کشمکش عقل و شهوت


آدمی دارای دو طبیعت و دو کشش حیوانی و انسانی است که پیوسته بین این دو نیرو تضاد و کشمکش وجود دارد. طبیعت روح انسان و ملکوتی آدمی را دعوت به راه خدا میکند و خوی حیوانی انسان را به سوی گناه و پستی دعوت میکند.
این دو نیرو را عقل و شهوت نام نهادهاند و در خارج از وجود انسان هم دو بانگ و دو کشش وجود دارد. یکی راه انبیا که همان صراط مستقیم و راه خدا میباشد و دیگری راه شیطان که میخواهد آدمی، انسانیت خود را صورت حیوانی بخشد. این دو بانگ همواره در جهان بلند بوده یکی بانگ صالحان و رسولان و دیگری بانگ اشقیا و ناپاکان.
به تعبیر علمای اخلاق پیامبران نفس را تابع عقل میخواهند و شیطان عقل را تابع نفس و بر سر همین دو راه و دعوت است که خوب و بد، مؤمن و کافر، شریف و غیر شریف پدیدار میگردد.
البته در هیچ یک از دو دعوت جبر و اکراه و تازیانه و زنجیری در کار نیست صرفا دلربایی است تا دل ربوده کدام شود.
مهدی سهیلی در زمینه این دو کشش شعر زیبایی دارد که این قسمت بحث را با شعر زیبای او به پایان میبریم.
روح ما را حق به سویی میکشد شیطان به سویی - عقل روشن بین ز یکسو، نفس نافرمان ز سویی
در هجوم زندگانی، میبرد ما را چو موجی - حالت عصیان ز سویی، قدرت ایمان ز سویی
کشتی بی بادبان، آدمی را میرباید - جذبه ساحل ز سویی حمله طوفان ز سویی
در کویر آفرینش مرد و زن را میکشاند - رحمت یزدان ز یکسو، غفلت انسان ز سویی
نور باران میکند شبهای مردان خدا را - مشعل عرفان ز سویی، طلعت رحمان ز سویی
در سکوت خلوت شب عالمی داریم با هم - من ز سویی، دل ز سویی، دیده گریان ز سویی