مـــادران و پدران مهــربان و پسران و دختران با اندیشه خدائی

http://mother20.persianblog.ir-http://hlgole.parsweblog.com/-/. http://lorestani.bloghaa.com/-http:/.-http://mother20.blogfa.com-/http://hlgole1.persianblog.com/-mother20.mihanblog.com-/-mother20.blogsky.com-/-http://eshghekhodayi.blogfa.com-http://hlgole.loxblog.com/-/-.

حجاب در شاهنامه
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧  

حجاب در شاهنامه

در جاهای مختلف شاهنامه سخن از زن نیکوی ایرانی و حجاب او به میان آمده است که از این اشعار استفاده می شود زنان ایران از دیر باز حجاب و اخلاق نیکو و پاکدامنی شان زیانزد همه بوده است . اکنون به برخی از آن اشعار توجه فرمایید :

سخن شیرین ، زن پرویز :

چنین گفت شیرین که ای مهتران

بسی سال ، بانوی ایران بدم

نجستم همیشه جز از راستی

جهان گشته و کاردیده سران                                      

بهر کار پشت دلیران بدم

زمن دور بد کژی و کاستی

 سه چیز باشد زنان را بهی

یکی آنکه با شرم و باخواستت

دگر آنک فرخ پسر زاید او

سه دیگر که بالا و رویش بود

بدانگه من جفت خسرو بدم

بگفت این و بگشاد چادر ز روی

مرا از هنر موی بُد درنهان                                            

که باشند زیبای گاه مهی

که جفتش بدو خانه آراستست

زشوی خجسته بیفزاید او

به پوشیدگی نیز مویش بود

به پوشیدگی در جهان نو بدم

همه روی ماه و همه پشت موی

 نمودم همه پیشت این جادویی

نه کس موی من پیش از این دیده بود             

که او راندیدی کس اندر جهان

نه از تنبل و مکر و ز بد خویی

 سخن تهمینه همسر رستم :

به گیتی زخوبان مرا جفت نیست

چو من زیر چرخ کبود اندکیست

که از پرده بیرون ندیدی مرا

نه هرگز کس آواز شنیدی مرا 

سخن منیژه :

منیژه منم دخت افراسیاب

برهنه ندیده رخم آفتاب 

با تشکر از وبلاگ حجاب برتر - THE BEST HEJAB


کلمات کلیدی:حجاب در شاهنامه ،کلمات کلیدی:چادری ها هم بترسند ؟ ،کلمات کلیدی:شعر چادر ،کلمات کلیدی:what is hijab?
What is Hijab?
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧  

What is Hijab?

(Hijaab (Muslim Veil), Hejab (An Act of Faith), Islamic dress for women)
There are many sisters who have failed to understand the actual meaning of Hijab. Hijab technically means covering. Islam desires the preservation of social tranquility and familial peace. Hence, it asks women to cover themselves in their inter-actions with men, whom they are not related to.
Why is Hijab necessary? (Hijabs, Hijab Pictures, Hijab Girls, Hijabi Fashion)
The dangerous consequences of the Western culture of nakedness and permissiveness are before us. We should think twice before blindly trying to imitate Western life-styles.
How should women observe Hijab correctly?
Basically, the dress of ladies should cover the whole body except the face and hands (i.e. palms and fingers). Hair should not be exposed because Islam considers it as half of the total beauty of women. The Hijab could be of any form and color, a one-piece chader or a three-piece ensemble, as long as it is not tight fitting and does not attract people's attention.
Baseless objections against Hijab
Hijab seeks to imprison women: Those who feel that Hijab imprisons women should refrain from living in houses because it is nearer to a prison than Hijab.
Hijab subordinates women: In fact, culture, which promotes nakedness, takes people nearer to the culture of animals. Wearing the Hijab, on the contrary, liberates women from the trap of Western fashion and maladies. It gives them greater, rather than less freedom and mobility.
•Why only women? Science has confirmed that visual stimulation plays a predominant role in the physiology of men compared to women. The fact that the sex-industry in the West is targeted towards the male-market confirms it.
•Victims of Ridicule: Some of our sisters come up with the excuse that the non-believers laugh at them if they observe Hijab and they feel degraded. They may laugh for a little while but after some time they will have no choice but to respect the Muslim women observing Hijab for their discipline, which could not be shaken, by their little laughs.
•Let us not forget the famous phrase: The one who laughs last laughs the longest.
•Beauty is meant to be appreciated: True! But only by the husband. Hence women who truly love their husbands would never wish to be seen in public without Hijab.
What are the disadvantages of discarding Hijab?
•Becoming an easy target of anti-social elements.
•Causing great stresses, insecurity and suspicion in the minds of husbands, ultimately disturbing the familial harmony.
•Instigating young people to deviate towards the path of lust and immorality.
•Giving rise to cases of divorce, adultery, rape and illegitimate children.
What are the advantages of observing Hijab?
•Confidence in social participation as human being and not as sexual commodity.
•Guarding one self from the lustful looks of men.
•Not diverting people's attention from constructive social work.
•Improving the moral character of the society.
In conclusion, women can achieve true dignity and experience true emancipation by observing Hijab and not by discarding it.
Hijab (Modesty) is also for Muslim Men.
"Say to the believing men that they cast down their looks and guard their private parts; that is purer for them; surely Allah is Aware of what they do." Holy Qur'an (24:30)
To cast down one's glance, means not to look in a fixed way, not to stare. The sentence means, "Tell the believers not to stare at or flirt with women."
Allah (SWT) has given equal rights to both men and women; He forbids either sex claiming supremacy over the other. Allah (SWT) states in the Holy Qur'an: "The most honored of you in the sight of Allah is (he who is) the most righteous of you." Holy Qur'an (49:13)

نظر شما خوش فکر ادندیشه خدائی چیست یک پیام ارسال کنید ممنون


کلمات کلیدی:what is hijab? ،کلمات کلیدی:شعر چادر ،کلمات کلیدی:چادری ها هم بترسند ؟ ،کلمات کلیدی:شعری درباره مد پرستی
چادری ها هم بترسند ؟
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧  

به نام او

بنام پروردگار عشق و

به نام خدائی که حضرت زهرا را آفرید

تا مقام والای زن را به جهانیان نشان دهد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

امیدوارم مطالب این وبلاگ بر روی افکار شما تاثیر بگذارد.

چادری ها هم بترسند ؟

سلام دوست دارم عبرت نامه من را بخوانید

 من یک زمانی خیلی دختر سر به زیری بودم

خیلی دختر با حجاب و پوشیده ای بودم

هیچ وقت چادرم از سرم جدا نمی شد

یک جورائی با چادرم انس گرفته بودم

تا جائی که بدون چادر رفتن در جامعه برایم مایه شرم بود

از آقا پسرائی که آویزان دخترا بودند و خودشان را برای آنها عزیز می کردند

خیلی بدم می آمد. پیش خودم می گفتم: مردی مگر اینه

اگر پسری دور و برم می آمد خیلی زود خودم را گم و گور می کردم

تا نکند من هم وسوسه شوم چون میگویند اگر وسوسه شدی دیگر کار تمام است

از دخترائی که با ناز و عشوه جلوی پسرا حرف می زدند متنفر بودم

بدم می آمد که گوشه ای از بدنم را کسی لخت ببیند

اصلا موهایم را نشان کسی نمی دادم و خلاصه بگم

خیلی با دین و ایمان بودم البته نه مثل خیلی ها که فقط از مسلمانی

نماز خوندن را یاد گرفته اند. مسلمان واقعی

خیلی توی ارتباطاتم دقت می کردم

روزگار می گذشت .وارد دانشگاه شدم و تحصیل می کردم  تا اینکه یک روز

یک دختر خانم که من اصلا نمی شناختمش از من یک جزوه خواست و گفت

 من توی فلان کلاس دیدم شما خوب می نویسید گفتم جزوه تان را بگیرم

من هم با اینکه نشناختمش ولی جزوه ام را به او دادم

 و با خودم گفتم یک جزوه می خواهد اشکالی که ندارد

ولی بهش گفتم که فلان روز امتحان دارم روز قبلش (یعنی سه شنبه)

جزوه را برایم بیاور تا یک نگاهی به آن بکنم. آن هم گفت باش

بالاخره سه شنبه شد ولی دختره را سر کلاس ندیدم خیلی نگران شدم

فکرهای زیادی به سرم زد که نکند از امتحان نمره خوبی نگیرم و یا...

بالاخره آخرهای شب که شد دیدم تلفن زنگ زد گوشی را که برداشتم دیدم

همان دختر خانم هست با چرب زبانی خاصی بهم گفت ببخشید

که جزوه را امروز نیاوردم من امروز حالم بد بود و نتوانستم به دانشگاه بیایم

من هم که توی فکر امتحان خودم بودم  گفتم: جزوه را می خواهم چکار کنم

گفت :اگر واقعا برای امتحان نیازش داری آدرس بدهم تا بیائی و بگیریش

من هم که خیلی برای امتحان استرس داشتم گفتم آدرس بده

آدرس داد و من دیدم که راهش خیلی دور نیست دیگر به والدینم نگفتم

پیش خودم گفتم که زودی برمی گردم

رفتم تا رسیدم به در خانه دوستم که آیفن تصویری هم داشت

یک آقا پسر گفت بفرمائید داخل

ناهید(همان دوستم) رفته دست شوئی الآن می آید 

من هم رفتم داخل خانه وارد سالن که شدم

دیدم آقا پسری با ادب و احترام کامل به من سلام کرد و گفت

شما بفرمائید داخل اتاق ناهید تا ناهید بیاید

من رفتم داخل اتاق و بعد از چند ثانیه همان آقا پسر

 با یک لیوان شربت خنک داخل اتاق شد و گفت بفرمائید نوش جان کنید

تا خواهرم بیاید من هم که پیش خودم می گفتم چه پسر با ادب و خوش برخوردی

شربت را گرفتم و از روی سادگی خوردم و منتظر ماندم تا ناهید بیاید

اما نمی دانم که چی شد که خیلی زود خوابم برد(البته بعدش فهمیدم)

بیدار که شدم دیدم

نه چادری بر سر دارم

نه مانتوئی بر تن دارم

نه شلواری بر پا دارم

نه روسری بر تن دارم

نه لباس زیری دارم و نه هیچ چیز دیگر

خلاصه بگم لخت لخت توی اتاق روی یک تخت افتاده بودم

و یک دفعه دیدم همان آقا پسری که من فکر می کردم با ادب است

برهنه ی برهنه وارد اتاق شد .و همین که دید من به هوش آمده ام از ترس اینکه

ممکن است جیغ داد کنم .سریع لباسهایش را پوشید و پا به فرار گذاشت

با دیدن آن پسر تازه کمی از داستان برایم روشن شده بود

بالاخره با فلاکت و ابرو ریزی زیادی خانواده و پلیس را در جریان گذاشتم

و نیروی انتظامی با تحقیقات خود به نتیجه هائی پی برد

از جمله این که

دانشجوئی به مشخصات آن دختر خانم اصلا وجود نداشت

خلاصه حقیقت این بود که

یک آقا پسری که من اصلا در دانشگاه او را ندیده بودم

ولی او مرا دیده بود و خیلی هم شناخت پیدا کرده بود و

فهمیده بود که من به پسر ها باج نمی دهم خواسته بود

 یک جورائی آبروی مرا ببرد که موفق هم شد

یعنی یک دختر خانم را که به اصطلاح دوست دخترش بوده

به سمت من می کشاند تا با من آشنا شود و ارتباط برقرار کند

به اسم جزوه گرفتن مرا به خانه دوستم می کشاند که در اصل منزل خودش بوده

تا با من اعمال منافی عفت انجام دهد و ابروی مرا ببرد

که در این کار موفق هم شد

بالاخره با تلاش های پیگیر نیروی انتظامی آقا پسر را یافتند و با ردیابی هائی که

انجام شد آن دختر خانم را هم گرفتند

و من که این دو آبرویم را برده بودند تنها کاری که توانستم انجام دهم

تا کمی از عقده های دلم کم شود این بود که در صورت هر دوی آنها

 تف بیاندازم تا دیگر با آبروی کسی بازی نکنند

(اما چه فایده کاری که نبایست بشود شد )

پس ای خواهرم مراقب باش که

شیطان از هر راهی وارد می شود

به هوش باش.

در ضمن وبلاگ حجاب هم به روز شد.

ما را در دعایتان فراموش نفرمائید


کلمات کلیدی:چادری ها هم بترسند ؟ ،کلمات کلیدی:درس های راه زندگی ،کلمات کلیدی:انعکاس زندگی ،کلمات کلیدی:خواندنی عشق و زندگی
 
 
 

چت روم

كد چت روم