مـــادران و پدران مهــربان و پسران و دختران با اندیشه خدائی

http://mother20.persianblog.ir-http://hlgole.parsweblog.com/-/. http://lorestani.bloghaa.com/-http:/.-http://mother20.blogfa.com-/http://hlgole1.persianblog.com/-mother20.mihanblog.com-/-mother20.blogsky.com-/-http://eshghekhodayi.blogfa.com-http://hlgole.loxblog.com/-/-.

غمگین مباش زیرا ...
ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠  

غمگین مباش زیرا ...


غمگین مباش: زیرا غم نسبت به ماضی بی قراری و نسبت به آینده ترسان و امروزت را بر باد می کند.

غمگین مباش: زیرا غم قلب را تنگ، جهره را گرفته و روح را خسته می کند، و آرزو بوسیله آن متلاشی می شود.

غمگین مباش: زیرا غم نه گمشده ای را بر می گرداند و نه مرده ای را زنده می کند، نه تقدیدر را تغییر می دهد و نه سودی عایدت می گردد.

غمگین مباش: اگر توتنگدستی دیگری بخاطر وامی در بازداشت است، اگر تو وسیله نقلیه ای نداری دیگری پاهایش را از دست داده، اگر تو از دردها شکایت داری دیگران بر تابوتهای سفید خوابیده اند اگر تو یک فرزند از دست داده ای دیگری فرزندانی را در یک حادثه از دست داده است.

غمگین مباش:اگر گناه کرده ای توبه کن، اگر بد کرده ای استغفار کن، اگر اشتباه کرده ای اصلاحش کن، زیرار حمت بی پایان است و دروازه باز و توبه پذیرفته شده.

غمگین مباش: مگر نمی بینی ابرهای سیاه چگونه پراکنده و شب دیجور چگونه روشن و طوفان سهمگین چگونه آرام می شود؟ پس سختیهایت به نرمی و زندگیت به صفا و آینده ات بسوی نعمتها رهسپارند. ان شاء الله.

غمگین مباش: از انتقادهای اهل باطل و کینه توزان،زیرا در قبال صبرت بر نقدها و کینه هایشان پاداش می یابی و بدان که نقدشان ارزشش را بالا می برد زیرا مردم سگ مرده را ایذا نمی رسانند.

غمگین مباش: زیرا بیماری برطرف می شود، مصیبت زده بهبود می یابد، گناه آمرزیده می شود، دین پرداخته می شود، زندانی رها می شود، گم شده بر می گردد، گنهکار توبه می کند و مستمند توانمند می شود.

غمگین مباش: هرگاه از چاره جویی باز مانی و راهها را بسته یابی، آرزوها پایان یابند و ریسمانها کنده شوند، پس ندا در ده و بگو:

یا الله «و لا حول و لا قوة الا بالله».

و هرگاه زمین با وسعتی که دارد بر تو تنگ آید، و نفس تو نیز بر تو تنگ آید، پس آواز ده و بگو:

یا الله «حسبنا الله و نعم الوکیل».

و هنگامی که مصیبت واقع شود، و نگون بختی سر بر آرد و بحران سهمگین گردد پس ندا سر داده بگو:

یا الله «لا حول و لا قوة الا بالله».

و هرگاه تمامی دروازه های فرا رویت بسته گردند پس ندا در داده بگو:

یا الله «حسبنا الله و نعم الوکیل».

پروردگارا، بر چشمهای بیدار خواب آرام و بر نفسهای بیقرار سکون و اطمینان بیاور و هر دو را به پیروزی نزدیک برسان.

پروردگارا، کوردلان را به سوی نورت، گمراهان را به صراط مستقیم، راه گم کردگان را بوی هدایتت رهنمون گردان، الهی غم را از فکرمان، اندوه را از چهره مان و اضطراب را از قلوبمان بردار.

پروردگارا به تو پناه می آوریم از هر ترتسی مگر ترس از خودت، و از هر میلان مگر میلان به سویت و از هر توکل مگر توکل بر ذاتت و از هر سوال مگر از بارگاهتو از هر استمداد مگر از درگاهت، تویی چاره جوی ما، ای بهترین یاور و مددگار.

 


من با خدا غذا خوردم!
ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ تیر ۱۳۸٧  

من با خدا غذا خوردم!

 

پسرکی بود که می خواست خدا را ملاقات کند، او می دانست تا رسیدن به خدا باید راه دور و درازی بپیماید. به همین دلیل چمدانی برداشت و درون آن را پر از ساندویچ و نوشابه کرد و بی آنکه به کسی چیزی بگوید، سفر را شروع کرد. چند کوچه آنطرف تر به یک پارک رسید، پیرمردی را دید که در حال دانه دادن به پرنـدگان بود. پیش او رفت و روی نیمکت نشست. پیرمرد گرسنـه به نظـر می رسید، پسرک هم احساس گرسنگی می کرد. پس چمدانش را باز کرد و یک ساندویچ و یک نوشابه به پیرمرد تعارف کرد. پیرمرد غذا را گرفت و لبخندی به کودک زد. پسرک شاد شد و با هم شروع به خوردن کردند. آنها تمام بعدازظهر را به پرندگان غذا دادند و شادی کردند، بی آنکه کلمه ای با هم حرف بزنند. وقتی هوا تاریک شد، پسرک فهمید که باید به خانه بازگردد، چند قدمی دور نشده بود که برگشت و خود را در آغوش پیرمرد انداخت، پیرمرد با محبت او را بوسید و لبخندی به او هدیه داد.

وقتی پسرک به خانه برگشت، مادرش با نگرانی از او پرسید: تا این وقت شب کجا بودی؟

پسرک در حالی که خیلی خوشحال به نظر می رسید، جواب داد: پیش خدا!

پیرمرد هم به خانه اش رفت. همسر پیرش با تعجب از او پرسید: چرا اینقدر خوشحالی؟

پیرمرد جواب داد: امروز بهترین روز عمرم بود، من امروز در پارک با خدا غذا خوردم!

 

 

  

                                                     منبع: نشان لیاقت عشق


کلمات کلیدی:من با خدا غذا خوردم!
 
 
 

چت روم

كد چت روم