برای معشوقم....
به نام خدا
عشق یعنی اشک توبه در قنوت ، خواندنش با نام غفار الذنوب
عشق یعنی سر سجودو دل سجود ، ذکر یا رب یا رب از عمق وجود
سلام به همگی دوستان عزیز
این متنهایی رو که اینجا می نویسم با تمام احساس پاکم ، با تمام وجودم تقدیم میکنم به عزیزترین و دوست داشتنی ترین معشوق دنیا .
( اگه قابل دونستین و در مورد نوشته هام نظری داشتید با جان و دل نظراتتان را پذیرا خواهم شد )
ای نگارم ...
هر کجا بروم با تو می روم با هر که باشم تو در اعماق قلبم جای داری هر کاری را بکنم با یاد تو می کنم .
ای خدای مهربان
ای محبوبم ...
مرا دریاب که به تو نیاز دارم ودوست دارم بدانی که دوستت دارم با تمام وجود با تمام حسی که به تو دارم .
ای خدای عاشقان
ای معشوقم ...
هیچگاه مرا از خود دور نکن که نمی توانم یک لحظه بدون یاد تو زندگی کنم .
ای همه هستی بخش زندگی ای خدا
ای یار خوش چهره ی من ...
که در بین تمام انسانها به خوش چهره ای وزیبا رویی مشهور هستی مرا از خود مران که به تو نیاز دارم .
ای انسان خدائی
ای محبوبم ...
ای آنکه بذر محبت را در درونم افشاندی بعد از خدا وپیامبرانش تو را دوست دارم .
ای انکه در قلبم جا داری
ای عزیزتر از جانم ...
ای کسی که چگونه زندگی کردن را به من آموختی و مهرو محبت را درون دلم کاشتی امیدوارم محبتی را که به من یاد دادی بتوانم آنچنان که تو شایسته محبت هستی به تو محبت کنم وبه تو عشق بورزم .
ای انسان خوب خدائی
نگارینا ...
به این امید زندگی می کنم که یک روز برسد و من بتوانم یک دل سیر نگاهت کنم هر چند از نگاهت سیر نخواهم شد وهر بار با اشتیاقی وصف نشدنی به قاپ عکست در اتاقم چشم می دوزم .
ای چهره خوبیها
ای معشوقم ...
امیدوارم لایق آن باشم که عاشق تو باشم وتو را دوست داشته باشم چون خوب می دانم که تو انسان والایی هستی وخیلی بزرگتر از آنی هستی که من حقیر ، من ناچیز ، من دل سیاه وروسیاه ، من .... عاشقت باشم .
اول عاشق خدا باش تا عاشقان خود عاشق شوند
ای نگارم ...
من دوستت دارم وامیدوارم روزی برسد وبدانی که چقدر دوستت دارم .
به امید روز های خوب خدائی
اشکها راویان بیزبان حقیقتاند؛ از آن دم که بر گونههایم جان میگیرند تا هنگامه فنا شدنشان دیری نمیپاید و آن حقیقت همچنان ناگفته میمیرد که این قطره قطرههای اشک. نگارینا، ایکاش میدانستی در قلبام چه غوغایی برپاست و چه شرم مرا مانع از آن است که نگاهی شاید هرزه بر رخ چون تو گلی اندازم و با تو از حقیقتی گویم که ترسم واژه واژهاش همچون تیغ تیزی تن معصوم و حضور معصومانهات را به ستیزه برخیزد. نازنینا، ایکاش میدانستی غربت خواب با چشمانام، آرام با دلم و قرار با وجودم را و از زیر لب خواهشهای کودکانه شبهای شب زندهداری پیش درگاه خدا که توانا سازدم با تو از سرّ دل گویم. عزیزا، ایکاش میدانستی واژهها یارای یاریام نیافتند تا بر زبانشان جاری گردانم و با تو فاش اینگونه راز گویم که: ایکاش میدانستی دوستت دارم.
خدایامیدانم همیشه ودرهمه حال محتاج وبنده حقیرت هستم وخواهم بود اماتمنادارم این خواسته مراچشم مپوش...نمیدانم آیاخواسته زیادیست؟ وگناهانم رابه بزرگیت عفونما قول میدهم مثل همیشه وتاآخرین لحظه عمرم شکرگذارهمه نعماتت باشم.خدایاحتی اگربه حکمت والایت معشوقم راازمن بگیری درهمه حال شکرگذاردرگاه کبریاییت خواهم بود.ای ----جانم بخداازترس فراق نمیام دیدنت خیلی میترسم....خیلی واهمه دارم ازروزی که........
دوستان دیگرتاب نوشتن ندارم به امیدوصال یار...........خدانگهدار

از طرف پیمان