مـــادران و پدران مهــربان و پسران و دختران با اندیشه خدائی

http://mother20.persianblog.ir-http://hlgole.parsweblog.com/-/. http://lorestani.bloghaa.com/-http:/.-http://mother20.blogfa.com-/http://hlgole1.persianblog.com/-mother20.mihanblog.com-/-mother20.blogsky.com-/-http://eshghekhodayi.blogfa.com-http://hlgole.loxblog.com/-/-.

برکت دعای مادر
ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧  

برکت دعای مادر

محمد بن علی ترمذی، از عالمان ربانی و دانشمندان عارف مسلک بود. در عرفان و طریقت، به علم بسیار اهمیت می‏داد؛ چنان که او را «حکیم الاولیاء» می‏خواندند.
در جوانی با دو تن از دوستانش، عزم کردند که به طلب علم روند. چاره‏ای جز این ندیدند که از شهر خود، هجرت کنند و به جایی روند که بازار علم و درس، در آن جا گرم‏تر است.
محمد، به خانه آمد و عزم خود را به مادر خبر داد.
مادرش غمگین شد و گفت:ای جان مادر!من ضعیفم و بی‏کس و تو حامی من هستی؛ اگر بروی، من چگونه روزگار خود را بگذرانم. مرا به که می‏سپاری؟ آیا روا می‏داری که مادرت تنها و عاجز بماند و تو دانشمند شوی؟
از این سخن مادر، دردی به دل او فرود آمد. ترک سفر کرد و آن دو رفیق، به طلب علم از شهر بیرون رفتند.
مدتی گذشت و محمد همچنان حسرت می‏خورد و آه می‏کشید.روزی در گورستان شهر نشسته بود و زار می‏گریست و می‏گفت: «من این جا بی‏کار و جاهل ماندم و دوستان من به طلب علم رفتند. وقتی باز آیند، آنان عالم‏اند و من هنوز جاهل.» ناگاه پیری نورانی بیامد و گفت: «ای پسر!چرا گریانی؟» محمد، حال خود را باز گفت. پیر گفت: «خواهی که تو را هر روز درسی گویم تا به زودی از ایشان در گذری و عالم‏تر از دوستانت شوی؟» گفت: «آری، می‏خواهم.» پس هر روز، درسی می‏گفت تا سه سال گذشت. بعد از آن معلوم شد که آن پیر نورانی، خضر (ع) بود و این نعمت و توفیق، به برکت رضا و دعای مادر یافته است.

 


کلمات کلیدی:عشق به مادر عشق به تمام خوبی هاست ،کلمات کلیدی:برکت دعای مادر ،کلمات کلیدی:زنانه در همسر داری ،کلمات کلیدی:مادرم عزیز
شما ارزشمند هستید. من در شما خدا را حس میکنم من همیشه خدا را در خوبیها جستجو می
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧  
شما ارزشمند هستید. من در شما خدا را حس میکنم 
من همیشه خدا را در خوبیها جستجو میکنم. بجای اینکه فکر کنم او در آسمانهاست و اینطوری هیچوقت نتونم حسش کنم ، او را در مخلوقاتش جستجو میکنم. خدا قدری از خوبی خودشو توی شما گذاشته و من وقتی بتونم این خوبی رو بشناسم و حس کنم در واقع انگار که خدا رو حس کرده باشم. در سایر مخلوقات هم همینطور: وقتی یه دردمندی میاد پیشم و با لبخند میره ، لبخند که میزنه حس میکنم این خداست که داره با لبای او بهم لبخند میزنه. لذا احساس خوبی میکنم و در عین حال بلافاصله این حس منو یاد این میندازه که من فقط وسیله ای بودم برای درک اون فرد و شادکردنش. و در واقع کار اصلی رو خود خدا کرده. راستش من سعی کردم خدا رو اینطوری حس کنم. به تو هم پیشنهاد میکنم که از همین روش جلو بری. وقتی به دیوارها نگاه میکنم و سفیدیشون رو میبینم فکرنمیکنم این سفیدی از خودشونه بلکه فکر میکنم از خداست و لذا در اون سفیدی خدا رو میبینم. وقتی در اتاق بسته میشه بدون اینکه به چارچوب در گیر کنه فکر نمیکنم نجاری که اونو درست کرده این نظم زیبا در کارش رو ذاتا داشته بلکه فکر میکنم خدا بهش ارزونی داشته و لذا با دیدن اون نظم و خیلی نظمهای دیگه خدا رو حس میکنم. اینه که در همه حال حس میکنم خدا هست و این آرامش عجیبی بهم میده. و البته کمکم میکنه که مواظب رفتارم باشم و من همیشه سعی کرده ام که همه چیز را از خدا بدانم. ولذا در هر لحظه به مخلوقات خدا نگاه کرده و او را تحسین وستایش مینمایم. من شما را آدم خوبی ارزیابی میکنم. شما انسان ارزشمندی هستید. اگر میخواهید خدا از شما راضی باشد برای آنچه او آفریده ( یعنی خودتان ) ارزش قایل شوید . خودتان را گرامی بدارید ، به این دلیل که آفریده او هستید و این دلیلی است کافی برای احساس ارزشمندی. همچنانکه وقتی ما بدانیم یک تابلو نقاشی اثر مثلا لئوناردو داوینچی یا ونسان ونگوک یا استاد فرشچیان است برایش ارزش قایلیم ، زیرا آنها آدمهای بزرگی بوده اند و لذا آثارشان را باید بدیده احترام نگریست. ما به شعر حافظ و مولانا و سعدی و سهراب  و ... اهمیت و ارزش میدهیم چون آنها شعرای بزرگی بوده اند. پس به شما میگویم که من برای شما ارزش زیادی قایلم چون آفریده بزرگترین آفریننده هستید و همینطور از شما میخواهم برای خودتان ارزش بسیار قایل شوید و همه این را از خدا بدانید تا دچار غرور نشوید.
                                                                        الهه امید

عشق به مادر عشق به تمام خوبی هاست
ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧  

عشق به مادر عشق به تمام خوبی هاست

چرا زنان گریه می کنند ؟؟

یک پسر کوچک از مادرش پرسید:چرا گریه می کنی؟  

مادرش به او گفت:زیرا من یک زن هستم.

پسر کوچک گفت:من نمی فهمم!          

مادرش او را در آغوش گرفت و گفت:تو هیچ گاه نخواهی فهمید!

بعد ها پسر کوچک از پدرش پرسید:چرا مادر بی دلیل گریه می کند؟     پدرش تنها توانست به او بگوید:تمام زن ها برای هیچ چیز گریه می کنند

پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل گشت ولی هنوز نمی دانست چرا زن ها بی دلیل گریه می کنند؟

بالاخره سؤالش را برای خداوند مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را می داند

او از خدا پرسید:خدایا!!!چرا زن ها به آسانی گریه می کنند؟خدا گفت زمانی که زن ها را خلق کردم می خواستم که او موجود به خصوصی باشد

بنابراین شانه های او را آن قدر قوی آفریدم تا بار همه دنیا را به دوش بکشد

و همچنین شانه های او آنقدر نرم باشد که به بقیه آرامش بدهد

من به او یک نیروی درونی قوی دادم تا توانایی تحمل زایمان بچه هایش را داشته باشد و وقتی آن ها بزرگ شدند توانایی تحمل بی اعتنایی آن ها را نیز داشته باشد

به او توانایی دادم که در جایی که همه از جلو رفتن نا امید شده اند او تسلیم نشود و همچنان پیش برود

به او توانایی نگهداری از خانواده اش را دادم حتی زمانی که مریض یا پیر شده است بدون این که شکایتی کند

به او توانایی داده ام که در هر شرایطی بچه هایش را عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آن ها به او آسیبی برسانند

به او توانایی دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد و همیشه تلاش کند تا جایی در قلب شوهرش داشته باشد

به او این شعور را دادم که درک کند یک شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی رساند اما گاهی اوقات توانایی همسرش را آزمایش می کند و به او این توانایی را دادم که تمامی این مشکلات را حل کرده و باوفاداری کامل درکنار شوهرش باقی بماندودرآخربه او اشک هایی دادم که بریزد

این اشک ها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست در هر زمانی که به آنها نیاز داشته باشد

او به هیچ دلیلی نیاز ندارد تا توضیح دهد چرا اشک میریزد

خداوند گفت:زیبایی یک زن در چشمانش نهفته است زیرا چشم های او دریچه روح اوست و در قلب او جایی که عشق او به دیگران در آن قرار دارد

 

 

 

 


 
 
 

چت روم

كد چت روم