| روشهای مبازره با استرس: |
| ساعت ۳:٢٧ ب.ظ روز شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠ |
|
از کسانیکه از من مـــــــــــتنفرند سپاسگزارم ، آنها مرا قویتر میکنند درود... استرس چیزیه که خیلی از ما ها با اون مشکل داریم ... البته معمولا استرس نوع های مختلفی داره و رابطه مستقیمی با ترس داره ... حالا میتونه ترس از امتحان و کنکور باشه ... ترس از رانندگی باشه ... ترس از لو رفتن رابطه سمر و مهند در عشق ممنوع باشه ... هر چیزی میتونه باشه ! ولی راههای مختلفی برای دفع استرس هست که شاید برای شما جذاب باشه ... البته از دکتر گیریزوف نشنیده نگیرید که میگه بهترین راه دفع استرس داشتن اعتماد به نفس خیلی کاذب (یه چیزی تو مایه های شخصیت پفیوزیسم !!) میباشد که واقعا باعث میشه از هیچ چیز و هیچ کسی هراس و استرس نداشته باشید !!! جدا از شوخی این چند راه رو فراموش نکنید ...
روشهای مبازره با استرس: اول اینکه با دیگران به اشتراک بگذارید: یک آدم صبور و دهنقرص، گیر بیاورید و کل بدبختیها و جفتکهایی که از "الاغ زندگی" خوردهاید را با او تقسیم کنید… بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند… علاوه بر آن معمولا وقتی سفره دلتان را جلو کسی باز میکنید، اوهم سفره خودش را برایتان باز میکند و یحتمل می فهمید که شما در این دنیا، تنها آدم کتک خورده نیستید... و این یعنی آرامش..
دوم اینکه فقط به زمان حال فکر کنید: گذشتهتان و آیندهتان را خیلی جدی نگیرید… اصلا پاپیچ خرابکاریها و کوتاهیهایی که در گذشته در حق خودتان کردهاید، نشوید. همه همینطور بودهاند وانگشت فرو کردن در زخمهای قدیمی، هیچ فایدهای جز چرکی شدن آنها ندارد. آینده را هم که رسما باید به هیچ کجایتان حساب نیاورید. ترس از حوادث و رخدادهای احتمالی، حماقت محض است.. فکر هر چیزی، از خود آن چیز معمولا سختتر و دردناکتر است…
سوم اینکه به خودتان استراحت بدهید: حالامیگویم استراحت، یکهو فکرتان نرود به سمت یک ماه عشق و حال وسط سواحل هاوایی…! وسط همه گرفتاریها واسترسها و بدبختیهاتون...!!! آدم میتواند خیلی شیک به خود، مرخصی چند ساعته بدهد… کمی تنهایی، کمی بچگی کردن، کمی خریت یا هر چیز نامتعارفی که شاید دوست داشته باشید…. که کمی از دنیای واقعی دورتان کند و خستگی را بگیرد… مثل نهنگها که هر از چندگاهی به بالای آب میآیند و نفسی تازه میکنند و دوباره به زیر آب برمیگردند…
چهارم اینکه تنتان را بجنبانید: ورزش قاتل استرس است... لزومی هم ندارد که وقتی میگوییم ورزش، خودتان را موظف کنید روزی هزار بار وزنه یک تنی بزنید و به اندازه گوریل بازو دربیاورید… همچین که یک جفتک چارکش منظم وخفیف در روز داشته باشید، کلی موثر است… از من به شما نصیحت…
پنجم اینکه واقعبین باشید: ما ملت شریف، بیشتر استرسمان بابت چیزهایی است که کنترلی روی آنها نداریم… داستان، مثل آمپول زدن میماند… وقتی اصغر آمپولزن، قرار است ماتحت مریض را نوازش کند، حتما این کار را میکند و حالا اگر عضله آنجایت را بخواهی سفت کنی، هیچ خاصیتی ندارد الا اینکه درد آمپول بیشتر میشود… گاهی مواقع باید واقعبین بود و عضلهها را شل کرد که دردش کمتر شود…
ششم اینکه زندگیتان، میدان و مسابقه اسبدوانی نیست: خودتان را دائم با دیگران مقایسه نکنید… مقایسه کردن و"رقابتپیشگی"، استرسزا است… اینکه جاسم فوقلیسانس دارد و من ندارم و قاسم لامبورگینی دارد و من ندارم و عبود فلان دارد و من ندارم، شما را دقیقا میکند همان اسب مسابقه که همه عمرش را بابت هویج ِ سر چوب، دویده وبه هیچ کجا هم نرسیده… زندگی مسخرهتر از چیزی است که شما فکرش رامیکنید… هیچ دونفری لزوما نباید مثل هم باشند… خودتان باشید…
هفتم اینکه از مواجهه با عوامل "ترسزا" هراس نداشته باشید: مثال ساده آن، دندانپزشک است… وقتی دندان خراب دارید، یک کله پیش دکتر بروید و درستش کنید… نه اینکه مثل بز بترسید و یک عمر را از ترس دندانپزشک، بادرد آن بسازید و همه لقمههایتان را با یکطرفتان بجوید… نیم ساعت جنگیدن با درد، بهتر از یک عمر زندگی با ترس ِ درد است… ترس، استرس می زاید هشتم اینکه خوب بخورید و بخوابید و شعارتان "قبر بابای دنیا" باشد: آدمی که درست نخوابد و نخورد، مغزش درست کارنمیکند… مغز علیل هم، عادت دارد همه چیز را سخت و مهلک نشان دهد… آدم وقتی گرسنه و خسته است، یک وزنه یک کیلویی را هم نمیتواند بلند کند، چه برسد به یک فکر چند کیلویی…!!
نهم اینکه بخندید: همه مشکل دارند… من دارم، شما هم دارید… همه بدبختی داریم، گرفتاری داریم و این موضوع تابع محل جغرافیایی آدمها هم نیست… یاد بگیرید بخندید… به ریش دنیا و مشکلات بخندید… به بدبختیها بخندید… به من که دو ساعت صرف نوشتن این موضوع کردم،بخندید… به خودتان بخندید… دو بار اولش سخت است، اما کم کم عادت میکنید و میبینید که رابطه خنده و گرفتاری، مثل رابطه خیار است و سوختگی پوست… درمانش نمیکند اما دردش را کم میکند
دهم اینکه : این مطالب را برای کسانی که دوستشان دارید و از خندیدنشان شاد میشوید بفرستید
کلمات کلیدی:رفتار شناسی نوجوانان تفاوت تحمل کردن با پذیرفتن پ ،کلمات کلیدی:خوردنیهای شفا بخش ،کلمات کلیدی:پزشگی
|
|
| .تفاوت مغز دختر با پسر از نظر از نظر دانشمندان |
| ساعت ٥:٠٦ ب.ظ روز سهشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٩ |
|
تفاوت مغز دختر با پسر مغز یک نوزاد در رحم بسیار سریع رشد میکند و طی یک یا دو ماه از چند سلول، به پیچیدهترین ساختار طبیعت تبدیل میشود و در ادامه جنین در ششمین ماه بارداری تواناییهای مهمی کسب می کند که همگی تحت کنترل مغز او هستند. در هنگام تولد، مغز نوزاد هنوز به طور کامل شکل نگرفته است و تنها به اندازه یک سوم اندازه واقعی رشد کرده است زیرا مدت زیادی طول میکشد تا مغز کامل شده و به شکل تکامل یافته خود دست یابد.
کلمات کلیدی:تفاوت مغز دختر با پسر ،کلمات کلیدی:تفاوت عشق و هوس{ در ارتباط دختر و پسر یا در ازدواج ،کلمات کلیدی:رفتار شناسی نوجوانان تفاوت تحمل کردن با پذیرفتن پ ،کلمات کلیدی:<< مطالب آموزنده &
|
|
| رفتار شناسی نوجوانان |
| ساعت ٩:۱٧ ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧ |
|
رفتار شناسی نوجوانان
تفاوت تحمل کردن با پذیرفتنپدری از وضع ظاهر پسر نوجوانش انتقاد میکند، مادری میگوید: «دخترم به اندازه یک ملکه، لباس دارد و بسیار هم زیبا هستند، اما وقتی که آنها را میپوشد، تحمل دیدنش را ندارم.» سرکشی نوجوانان انواع و اقسامی دارد. مثلاً وقتی که دختر نوجوانی، به جای پوشیدن یک روپوش مناسب، هوس پوشیدن شلوار وصلهدار به سرش میزند یا وقتی که پسر نوجوانمان به جای پوشیدن کفش راحت، دلش صندل میخواهد؛ این به جز سرکشی چه میتواند باشد؟ هر پدر و مادر خردمندی باید بداند که جنگ و جدل با نوجوان، مانند دست و پا زدن در دریای خروشان و طوفانی است. شناگر ماهر در برخورد با امواج متلاطم دریا، به جای تقلای بیحاصل، با حفظ آرامش، خود را روی امواج شناور میکند و آنقدر پایداری میکند، تا به نقطه امنی برسد و به همین شکل، والدین هم باید در زندگی، در کمین جای پای محکم باشند.
چرا عیبجوییبسیاری از پدران و مادران برای سرپوش گذاشتن بر عیوب خویش، به اصطلاح دست پیش میگیرند و برای آنکه جای حرفی نماند، از کامل بودن و بیعیب و نقص بودن خود دم میزنند و بهطور دائم به مورد و بیمورد از رفتار نوجوانشان انتقاد میکنند و در مقام راهنمایی و نصیحت او حرف میزنند. این دسته از والدین، وظیفه خود میدانند که به صلاح فرزند، نقائص او را گوشزد کنند. متأسفانه این کار، هر چند صادقانه هم باشد، باز رابطه میان پدر و مادر و نوجوان را خراب میکند. کمتر کسی را پیدا میکنید که از ایراد و انتقاد، خوشش بیاید. برخورد نوجوان با حقیقت عریان عیوب شخصیاش، مهیب و ترساننده است. توجه بیش از حد، معادل زیر ذرهبین گذاشتن اوست. جدل بر سر عیب و ایراد و بر آن نامی گذاشتن بیفایده است. نوجوانی که اجباراً به قبول عیب و نقص خویش رضایت میدهد، علاقهای به اصلاح خود پیدا نمیکند. وقتی عیب و نقص، ظاهر و مشخص است، وظیفه فوری ما این است که نوجوان را در برخورد با بحران موجود یاری دهیم. آنگاه در بلندمدت به اتکای تجربه و با اخلاق نیک، رفتارش را اصلاح کنیم و شخصیت تازهای را در او به وجود آوریم.
هدف اصلی ما این است که او را در رسیدن به امکانات بالقوه انسانیاش کمک کنیم و برای رسیدن به این مقصود، برخورد متین و عاقلانه، بهتر از پرخاش و داد و فریاد، نتیجه میدهد.
استقلال بدهیدنوجوان وابستگی را دوست ندارد. پدر و مادرهایی که وابستگی فرزندان نوجوان خود را میخواهند، خواسته و ناخواسته، اسباب رنجش آنها را فراهم میکنند. نوجوان استقلال میخواهد. هر چه احساس خودکفائی او را بیشتر تقویت کنیم، از مخالفت او با خود میکاهیم. پدر و مادر با تدبیر، هر روز که میگذرد بیشتر به فرزند نوجوانشان استقلال میدهند. با دلسوزی و صمیمیت به تماشای بزرگ شدن فرزند خود مینشینند و از دخالت بیش از حد در کارهای او خودداری میکنند. پدر و مادر عاقل کسی است که با محبت و احترام به فرزند خود، امکان انتخاب و اعمال سلیقه میدهد. به زبانی صحبت میکند که استقلال فرزندش را تقویت کند: «انتخاب به عهده توست»، «خودت در بارهاش تصمیم بگیر»، «هر کدام را که تو انتخاب کنی، من قبول دارم». کلمه «بله»ی پدر و مادر برای کودک راضی کننده است. اما نوجوان میخواهد، در شئونات زندگی و در آنچه بر زندگیاش اثر میگذارد، حرفی برای گفتن داشته باشد.
ضد و نقیض نگوییدصحبتهای ضد و نقیض پدر و مادر، نوجوان را گیج میکند. مادری به پسر پانزده سالهاش میگوید: «بله، میتوانی به میهمانی بروی، حتماً خوش خواهد گذشت. اما مرا میشناسی؛ وقتی بیرون هستی خوابم نمیبرد، تا آمدنت بیدار میمانم.» صحبت مادر، پسرش را در موقعیت غیرممکن قرار میدهد. به میهمانی برود یا نرود، اگر برود، نگران مادر است و در نتیجه، به او خوش نخواهد گذشت. در اصل گفته دو پهلوی مادر، پسر را گیج میکند. مادر میتواند با صراحت از به میهمانی رفتن پسرش جلوگیری کند یا اینکه به او اجازه رفتن دهد، یا انتخاب را بر عهده خودش بگذارد. وقتی «برنادا»ی چهارده ساله برای رفتن به میهمانی اجازه گرفت، مادرش به او گفت: «باید دربارهاش فکر کنم. فردا صبح جواب قطعیام را به تو میدهم. ساعت 9 از من بپرس.» مادر به درخواست دختر خود فکر کرد. درباره میهمانی مورد اشارهاش اطلاعاتی به دست آورد و با اطمینان خاطر اجازه داد که دخترش به میهمانی برود. به او گفت: «ظاهراً که میهمانی خوبی است، اگر بخواهی میتوانی بروی.» بعد در انتخاب لباس هم به او کمک کرد و سرانجام برنادا، شاد و راضی روانه میهمانی شد.»
پیشبینی نکنیدبسیاری از والدین، از آن میترسند که فرزند نوجوانشان، بالغ و عاقل نشود و دانسته و ندانسته بر سر هر بهانه، موضوع را با او در میان میگذارند: «تا صبح سروقت از خواب بیدار نشوی، شغلی پیدا نمیکنی.» «اگر کلمات را درست ننویسی، کسی استخدامت نمیکند، عملاً نشان میدهی که بیسواد هستی.» اما با کمال تأسف، پدر و مادر با این پیشبینیها به جایی نمیرسند. با این سیاست نمیتوانیم نوجوانهایمان را برای آینده آماده کنیم. به جای پیشبینیهای حساب نشده، چه بهتر که آنها را برای برخورد با مشکلات موجود، مسلح کنیم. نظر به اینکه نوجوان ما در سالهای آینده با انواع و اقسام مشکلات روبرو میشود، بسیج او برای مقابله با مشکلاتی از قبیل بیمهری همسر، بیمعرفتی دوست، خیانت، بدرفتاری معلم، مرگ اقوام یا دوستان و غیره کار دشواری است.
هشدار : برنامهریزی برای برخورد با این قبیل مشکلات، کار بیمفهومی است. از صحبتهایی مثل: «ببین پسرم، مواظب باش، گاهی اوقات ممکن است در عشق شکست بخوری. بهتر است از همین حالا خودت را آماده کنی.» و یا «تنها به یک دوست اکتفا کردن کار درستی نیست. ممکن است تنهایت بگذارد و دوست دیگری انتخاب کند. باید دوستان متعددی داشته باشی تا هرگز تنها نمانی» باید پرهیز کرد.
هر نوجوان باید در برخورد با بحرانهای زندگی، راهی از آن خود بیابد. سکوت محبتآمیز ما بهترین حمایتی است که از او میکنیم. از پند و اندرز در اینجا کاری ساخته نیست. منطق و استدلال هم خریداری ندارد. گاه گوشزدهای ملایم را به حساب توهین شخصی میگذارند. قاعدهای است که هر نوجوان در سایه محبت و احترام والدین راهش را به تنهایی پیدا میکند. بالغهای با تدبیر مطمئن و خاطرجمع، شکیبایی بیشتری میکنند. به توصیف یک دختر 17 ساله از این نوع رفتار پدر و مادر توجه کنید: «وقتی به گذشته فکر میکنم، میبینم با آنکه حضور داشتید، کار به خصوصی نمیکردید. مثل لنگرگاه که ساکت و خاموش در جایش ثابت ایستاده و آغوش همیشه بازش، انتظار مسافرین را میکشد.» منبع:همشهری
کلمات کلیدی:مشاوره جوانان و نوجوانان ،کلمات کلیدی:رفتار شناسی نوجوانان تفاوت تحمل کردن با پذیرفتن پ
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : هر روز با ما باشید با مطالبی خوب و خواندنی جدید و هزار مطالب زیبای دیگر .. گلچین روز از بهترین سایت ها به دست شما میرسد امید وارم استفاده لازم را ببرید ممنون.. امhlgole@yahoo.com (lorestani) پروفایل مدیر : عشق خدائی لرستانی |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |
| پیامک بلاگ |
|
|
| فید منتخب من |
|
|

