مـــادران و پدران مهــربان و پسران و دختران با اندیشه خدائی

http://mother20.persianblog.ir-http://hlgole.parsweblog.com/-/. http://lorestani.bloghaa.com/-http:/.-http://mother20.blogfa.com-/http://hlgole1.persianblog.com/-mother20.mihanblog.com-/-mother20.blogsky.com-/-http://eshghekhodayi.blogfa.com-http://hlgole.loxblog.com/-/-.

يعقوب چرا آواره شد؟
ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦  

يعقوب چرا آواره شد؟

حسادت(2)

يعقوب چرا آواره شد؟

آنچه در اين مقاله  مي آيد نمونه‌اي است از معرفي نادرست يک نوزاد تازه به‌دنيا آمده به کودک بزرگتراست:

وقتي برادرم متولد شد... پدرم مرا به ديدن او برد [و] تا به امروز من ديدن آن بچه صورت قرمزي در آغوش مادر را به خاطر دارم و هنوز که هنوز است اين گفته ي پدر را که من مورد خطابش بودم فراموش نکرده‌ام که «حالا ديگر تو بايد اخلاق و رفتارت را از قبل بهتر کني براي اينکه ما حالا بچه ديگري هم داريم. تو ديگر تنها بچه ي ما نيستي. از حالا به بعد تو خواهي بود و برادر کوچولويت. ما حالا دو بچه داريم، در حالي که قبلاً فقط يکي بود.»... فکر مي‌کنم از آن به بعد تمام عمرم صرف اين شد که ببينم آيا از برادر کوچکم پيش هستم يا اينکه از او عقب مانده‌ام و هميشه تلاشم اين بود که زندگي را براي او جهنم کنم.

 به عکس آنچه در زير آمده نمونه‌اي است از معرفي مفيد و سازنده ي نوزاد آينده:

وقتي دخترک پنج‌ساله، متوجه بارداري مادر شد، با خوشحالي زياد واکنش نشان داد. او تصويري از گل سرخ و درخشش خورشيد درباره ي زندگي با برادر کشيد. مادر اين منظره يک جانبه زندگي را تشويق نکرد و در عوض گفت:

«گاهي وقت‌ها برادرت مايه خوشحالي تو خواهد بود، ولي گاهي اوقات هم برايت دردسر ايجاد خواهد  کرد. گاهي گريه خواهد کرد و مايه ي رنجش همه ي ما خواهد شد. برادرت تختخوابش را خيس خواهد کرد، و بوي بدي خواهد داد. مادر مجبور خواهد بود که برادرت را بشويد، غذا بدهد، و از او مراقبت کند. آن وقت تو ممکن است احساس طرد شدن بکني. ممکن است احساس حسادت بکني. حتي ممکن است به خودت بگويي: «مادر ديگر دوستم ندارد- مادر برادر کوچکم را دوست دارد.» اگر اين طور احساس کردي، حتماً بيا و به من بگو، و من تو را بيشتر دوست خواهم داشت، پس ديگر لازم نيست که نگران باشي. تو خواهي دانست که من دوستت دارم.»

 بعضي والدين در استفاده از يک چنين برخوردي ترديد به دل راه مي‌دهند. آنها از وارد کردن نظرات «خطرناک» به ذهن کودک مي‌ترسند. اين دسته از والدين بايد مطمئن باشند که چنين نظراتي براي کودک تازگي ندارند. عبارت ما نتيجه‌اي ندارد، مگر تأثير خوب: گفته ما درک ما از احساسات کودک را منعکس مي‌سازد. عبارت ما کودک را از خطا و اشتباه محفوظ مي‌دارد و موجب صيميت و ايجاد ارتباط مي‌گردد. کودک ناگزير است که نسبت به بچه ي تازه به دنيا آمده احساس خشم وتنفر داشته باشد. اين عالي‌ترين واکنش است که کودک، خود را آزاد احساس کرده و خشم خود را با صداي بلند به ما بگويد، تا اينکه ساکت بماند و خود را افسرده سازد.

 بيان حسادت: با واژه‌ها يا با نشانه‌ها؟

وقتي کودکان حسادتشان را سرکوب مي‌کنند، حسادت تغيير شکل مي‌دهد و به صورت نشانه‌ها و بدرفتاري‌ها بيان مي‌شود. بنابراين وقتي کودکي از برادرش متنفر است، ولي حق ندارد که احساساتش را بيان کند، ممکن است اين گونه تصور کند که برادرش را از پنجره ي طبقه دهم ساختمان به پايين پرت کرده است. اين کودک خيالاتي ممکن است به قدري وحشت‌زده شود که جيغ زنان از خواب برخيزد. حتي ممکن است به طرف تختخواب برادرش برود تا ببيند که آيا او هنوز آنجا هست يا نه. او ممکن است از اينکه برادرش را در صلح و آرامش يافته است به قدري خوشحال شود که والدينش واکنش او را به حساب علاقه و محبت او نسبت به برادرش بگذارند.

کابوس راهي است که کودک آنچه را مي‌ترسد با واژه‌ها بگويد، با تصوير بيان کند. براي کودکان بيان حسادت و خشم از طريق واژه‌ها بهتر است تا از طريق کابوس‌ها.

پسرک پنج‌ساله، مدت کوتاهي از تولد خواهرش گذشته بود که دچار حملات آسم شد. والدين پسرک گمان کردند که او زياد محافظ خواهرش بوده و او را «تا حد مرگ دوست داشته است» (شايد «تا حد مرگ» توصيف مناسبي بود). پزشک نتوانست هيچ زمينه جسماني براي بيماري آسم او پيدا کند و او را به يک درمانگاه سلامت رواني فرستاد، جايي که پسرک شايد ياد مي‌گرفت حسادت و خشم خود را به جاي خس خس کردن با واژه‌ها بيان کند.

 حسادت  در بعضي از کودکان به جاي اينکه با واژه‌ها بيان شوند، با سرفه و جوش‌هاي پوستي نشان داده مي‌شوند. برخي ديگر از کودکان بسترشان را خيس مي‌کنند، و بدينسان آنچه را که بايد بتوانند با زبان بگويند به صورت ديگري بيان مي‌کنند. بعضي از کودکان خرابکار مي‌شوند: آنها به جاي بيان نفرتشان بشقاب‌ها را مي‌شکنند. برخي ديگر ناخن‌هايشان را مي‌خورند يا موهايشان را مي‌کشند تا بدينسان تمايل‌شان را براي گاز گرفتن و آزار دادن برادرها يا خواهرهايشان پوشيده نگه دارند. تمامي اين کودکان نياز دارند که احساساتشان را به جاي نشانه‌ها با واژه‌ها بيان کنند. والدين، نقش کليدي را دارند که کودکان با آن مي‌توانند قفل احساساتشان را بگشايند.

 شکل‌هاي گوناگون حسادت

والدين براي اينکه مرتکب خطا نشوند، بايد تصور کنند که حسادت در کودکانشان وجود دارد، حتي اگر هم با چشم باز آن را نبينند. حسادت شکل‌ها و ظواهر مبدل بسياري دارد: حسادت مي‌تواند خود را در رقابتي پايدار يا در کناره‌گيري از همه ي رقابت‌ها آشکار سازد؛ حسادت در شهرت طلبي يا در فروتني، در بخشش، بي‌پروا يا درطمع ظالمانه. ثمرات تلخ هم‌چشمي‌هاي دوران کودکي در سال‌هاي بعد ما را احاطه مي‌کنند، در سال‌هائي که ما دوران کودکي و نوجواني را پشت سر گذاشته‌ايم و اکنون جزو افراد بالغ به حساب مي‌آييم. اين ثمرات تلخ را مي‌توان در مردي که هميشه در جاده با اتومبيل‌ها رقابت دارد، مشاهده کرد؛ يا در کسي که نمي‌تواند بدون ناراحتي، يک بازي پينگ پنگ را به حريف واگذار کند، يا هميشه آماده است زندگي و داروندار خود را براي اثبات نکته اي شرط ببندد؛ يا آماده است بيشتر از ديگران همکاري کند، حتي وقتي که توانايي آن را ندارد. هم‌چنين مي‌توان در مردي که از رقابت‌ها دوري مي‌کند و قبل از شروع مبارزه‌اي احساس شکست خوردگي دارد، يا هميشه حاضر است در صندلي عقب بنشيند، يا در دفاع از حقوق قانوني خويش ايستادگي نمي‌کند، ثمرات تلخ هم‌چشمي‌هاي دوران کودکي را ملاحظه کرد. بنابراين، ‌هم‌چشمي ميان کودکان يک خانواده بيش از آنچه که قابل فهم باشد، برزندگي آينده ي کودک تأثير مي‌گذارد. اين نوع هم‌چشمي ممکن است به‌طور دايمي بر شخصيت کودک نقش ببندد و صفات شخصيتي او را غير طبيعي سازد.

 در مقاله ي بعد به بحث «سرچشمه هاي حسادت» و «طرز برخوردهائي که حسادت را تقويت مي کند»خواهيم پرداخت.

منبع : رابطه ي بين والدين وکودکان – ترجمه: سياوش سرتيپي

باتغيير وتلخيص


 
 
 

چت روم

كد چت روم