| خدا ... |
| ساعت ٤:٠۸ ب.ظ روز شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩ |
|
خدا ...
بچه بودم فکر میکردم خدا هم مثل ماست مثل من و تو،ما و همه او نیز موجودی دو پاست در خیال کوچک خود فکر میکردم خدا پیرمردی مهربان است و به دستش یک عصاست یک کتو شلوار میپوشد به رنگ قهوهای حال و روز جیبهایش هم همیشه روبراست مثل آقاجان به چشمش عینکی دارد بزرگ با کلاه و ساعتی کهنه که زنجیرش طلاست فکر میکردم که پیپش را مرتب میکشد سرفههای او دلیل رعد و برق ابرهاست گاه گاهی نسخه میپیچد،طبابت میکند مادرم میگفت او هر دردمندی را دواست فکر میکردم شبها روی یک تخت بزرگ مثل آدمها و من در خوابهای خوش رهاست چند سالی که گذشت از عمر ،من فهمیدهام تو حسابش از عالم و آدم جداست مهربانتر از پدر،مادر،شما،آقا بزرگ او شبیه هیچ فردی نیست ،نه!چون او خداست
پیام های دیگران ( 8) link شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۶ - آکواریوم دریائی چه زیباست |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : هر روز با ما باشید با مطالبی خوب و خواندنی جدید و هزار مطالب زیبای دیگر .. گلچین روز از بهترین سایت ها به دست شما میرسد امید وارم استفاده لازم را ببرید ممنون.. امhlgole@yahoo.com (lorestani) پروفایل مدیر : عشق خدائی لرستانی |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |
| پیامک بلاگ |
|
|
| فید منتخب من |
|
|

