مـــادران و پدران مهــربان و پسران و دختران با اندیشه خدائی

http://mother20.persianblog.ir-http://hlgole.parsweblog.com/-/. http://lorestani.bloghaa.com/-http:/.-http://mother20.blogfa.com-/http://hlgole1.persianblog.com/-mother20.mihanblog.com-/-mother20.blogsky.com-/-http://eshghekhodayi.blogfa.com-http://hlgole.loxblog.com/-/-.

اما افسوس كه قدرشو نتونستم خيلي چيزها مي شد ازش ياد گرفت !
ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٦  

1-      ياد پدر

2-      پدرم اين جوري بود وقتي من :
4
ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم هر كاري رو مي تونه انجام بده .
5
ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم خيلي چيزها رو مي دونه .
6
ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
8
ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه.
10
ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا كاملاً فرق داشت.
12
ساله كه شدم گفتم ! خب طبيعيه ، پدر هيچي در اين مورد نمي دونه .... ديگه پيرتر از اونه كه بچگي هاش يادش بياد.
14
ساله كه بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي اُمله .
16
ساله كه شدم ديدم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده .
18
ساله كه شدم . واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه .
21
ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأيوس كننده اي از رده خارجه
25
ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم ، زيرا پدر چيزهاي كمي درباره اين موضوع مي دونه زياد با اين قضيه سروكار داشته .
30
ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از پدر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه هرچي باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره .
40
ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه كار بر مياد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .
50
ساله كه شدم حاضر بودم همه چيز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چيز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو نتونستم خيلي چيزها مي شد ازش ياد گرفت !

شما چطور دوست خوب خدائی من


 
 
 

چت روم

كد چت روم